خرید بک لینک
22:29 - پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ | نویسنده: يوسف محمودی لغتنامه دهخدا دیار. [ دَی ْ یا ] (ع اِ) صاحب دیر. (از تاج العروس ) (منتهی الارب ). خداوند دیر. (دهار) (مهذب الاسماء). دیرنشین . ساکن دیر و صومعه . (ترجمان القرآن ). || کس . باشنده . کسی . هیچکس : دیاری در خانه نیست ، هیچکس نیست . یقال ما بالدار دیار؛ کسی در آن نیست . جوهری گوید یقال ما به دوری و ما بها دیار؛ ای احد و آن فیعال از درت و

برچسب: معنی,دیار, نویسنده: پویان امینی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 8:56

22:34 - پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ | نویسنده: يوسف محمودی آب بود و آینه و مستی تو بودی ،و تنهایی و درهای قفل به هستی وآدمی که در خلوت تاریکی های خود به هیچ انگاری خویش می اندیشید من نهالی بودم که از هیچ تو ریشه گرفتم ،رویدم، سبز شدم وممکن نیست این باور را خزان زدن این امید در خود حل شدن 19 مرداد 96 یوسف محمودی دسته بندی :برچسبها: یوسف محمودی, شعر نو, مستی, خزان, هیچ انگاری

برچسب: نویسنده: پویان امینی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 8:56

صفحه بندی